تنهــــــــــــای تنها
من دگر نمينالــــــــم زين روزگار عــــــــادتی است کهنه گر چه تلخ تر از تلخ است
چنان دلگيرم از دنيا، که خود را هم نمی خواهم دگر مرهم نمی خواهم چنين شد حاصل عمرم نمیفهمه که چقد ..... نمیفهمه که واسه چی ..... نمیفهمه که .... چرا بعضیا اینقد نمیفهمن .....؟؟؟!! چرا هیشکی هیشکی رو نمیفهمه ...؟؟! چرا هیشکی منو نمیفهمه ...؟؟! چرا هیشکی نمیفهمه تنهام ....؟؟! چرا هیشکی نمیفهمه داغونم کرده ...؟؟! چرا هیشکی منو دوس نداره ..؟؟! چرا هیشکی نمیفهمه دوسش ..؟!! یعنی من اینقد ..؟؟؟؟؟!! شاید هیشکی دیگه منو نمیخواد ... شاید دیگه واسه هیشکی مهم نیستم .... شاید چون خیلی بدم ....! از خودم متنفرم ... لعنت خدا به من ..... پس کی نوبت رفتن من ...؟؟؟!! خسته ام از این همه ....! صفا: هیس ... هیچی نگو میدونم تو ام منو نمیفهمی .... نمی دانم پس از مرگم که آید بر مزار من ؟؟ که بنشیند به سوگ من ؟ سیه چشمی , سیه بر تن کند یا نه !! تو را سوگند به جان دلبرت مرا هم یاد کن آن شب که من در زیر خاک سرد تنهایی , تنهایم !! زیر عیوون طلایی عاشقا حاجت می گیرن تا ندی حاجتشون از حرم بیرون نمیرن تو شدی ضامن آهو پس منو ز غم رها کن واسه این دل پر از غم یا امام رضا دعا کن تو به دلهای شکسته به خدا قسم دوایی به خدا به درد عالم تو دوایی تو دوایی ولادت آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام را به تمام عاشقان وشیفتگانش تبریک میگم به راستی اين بود زندگی يک برگ؟ چه لطيف است حس آغازی دوباره و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيبای آغاز تنفس… و چه اندازه عجيب است، روز ابتدای بودن! و چه اندازه شيرين است امروز… روز ميلاد… روز تو! روزی كه تو آغاز شدی! تولدت مبارک آهای همیشه و هنوز قلبم خبر داری داره می سوزه قلبم یه بار شده سراغم رو بگیری سراغ درد و داغم رو بگیری جای اینکه تشنه ی خونم باشی یه بار شده دل نگرونم باشی اما با این همه نا مهربونی کاشکی بفهمی که عزیز جونی یار قشنگ دلم بیا که تنگ دلم تا کی با دل تنگی باید بجنگه دلم من از تو بی خبرم تو از همه دنیا نمی دونی بی تو پر از غمه دنیا خندرو از روی لبم گرفتی عشقم رو خیلی دست کم گرفتی حیف نبود به جای حق شناسی این همه بی وفایی و نا سپاسی خوب می دونم ولی بری ، با دلم ازتو یه فاصلست تا دلم اما باز دلم می خواد که برگردی و تموم کنی این همه نامردی رو خدايا شكرت كه غم را آفريدی ، درد را آفريدی ، دلتنگی را آفريدی ، اشك را آفريدی چرا كه اگر هميشه می خنديدم و شاد بودم ، تو را از خاطر می بردم اين واقعيت است ؛ من آنقدر نمک نشناس هستم كه تنها تو را در غم هايم صدا می كنم چرا كه شانه هايم توان تحملشان را ندارد . از او پرسيدم: خدايا، چرا اين جعبه طلايي و اين جعبه ي سياه سوراخ را به من دادي؟ و خدا فرمود: بنده ي عزيزم، جعبه ي طلايي مال آنست كه قدر شاديهايت را بداني و جعبه سياه، تا غمهايت را رها كني!
لباسی پاکیزه برای آمدن به مهمانی تو بر تن می کنم چشمهای گناهکارم را با اشکهای ندامت شستشو می دهم و لبهایم را با ذکر تو خوشبو می کنم از طلوع خورشید تا غروب لب از هر چیز که تو منع کرده ای می بندم و جز یاد تو ، یاد کسی نمی کنم مرا در مهمانی خود بپذیر و قلم عفو بر گناهانم بکش ای مهربانترین مهربانان دوستای خوبم نماز و روزه های همتون قبول باشه تو دعاهاتون منو از یاد نبرید. التماس دعا
به اين زخم دل خونين
همه نامهربانانند در اين دنيای پرتزوير
که جز مرگم نمی خواهم

که کوتاه زندگی کند
اما دلهره و هراسهای
دم به دم
زرد و پريشانش گردانند
وسقوط کند شبی
به روی خواب کوچه ای
و
به تماشا بنشينند
هراس را در چشم او
برگ های سبز ديگر
و
درخت ديگر
مونس تنهايش نباشد
و هر دم
در رخوت و تنهايی
بيم از آن داشته باشد
که مبادا فردا
در ازدحام گامهای عابران
بی تفاوت و پريشان اين حوالی
نا خواسته قرار گيرد
خرد شود
جان دهد
و بميرد
به راستی اين بود؟
در دستانم دو جعبه دارم كه خدا آنها را به من هديه داده است. او به من گفت: غمهايت را در جعبه سياه و شادي هايت را در جعبه طلايي جمع كن. من نيز چنين كردم و غمهايم را در جعبه سياه ريختم و شادي هايم را در جعبه طلايي! با وجود اينكه جعبه طلايي روز به روز سنگين تر مي شد اما از وزن جعبه سياه كاسته مي شد! در جعبه سياه را باز كردم و با تعجب ديدم كه ته آن سوراخ است!!! جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم : پس غمهاي من كجا هستند؟! خداوند لبخندي زد و گفت: غمهاي تو اينجا هستند، نزد من!
| Design By : Night Skin |


